خوب نیس حالم دیگه که چی بنویسم
تب کردم با سردرد
اول صب که حالم خوب بود. با استاد پروژه ام حرف زدم خوب بود. خندیدم زیاد. رفتم پیش اوا. حرفای قشنگ زد کلا اصلا حالم خوب بود. بعدش حتا قیمه خوردم. دایی م زنگ زد روز زن و تبریک گفت. نچسبید. چه کنم خب. پرسید اگه می ری ترکیه حسام هم بیاد اونجا؟ چی بگم خب؟ گفتم روم حساب نکنه. سالگرد ازدواجمه. گندش بزنن. هیچ حسی ندارم. تلخ شدم. عاشق لئونارد کوهن شدم چون می گه آی ام یور من. یه هفته اس سایت بانک های اسپرم توی دانمارک رو می گردم. گرون نیس. بچه هم چیز بدی نیس. همین. به این روز افتادم. توی سالگرد ازدواجم. مرده شورشو ببرن. سمانه می گه به نظرش بیشتر از سه سال می آد. واسه من اصلا یه جوریه که انگار از وقتی یادم می آد متاهل گه گرفته بودم. بیست و پنج سال. کلی موی سفید دارم. زیاده خیلی. تب دارم. بغض دارم. نخون تو هم اگه خوشت نمی آد.
نذر کردم بخش تئوری پایان نامه ام که تموم شه ته چین درست کنم واسه خودم.
انگیزه بشه بلکه درس بخونیم. والا
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 26, 2011
بعد از نوشتن پست قبلی ناگهان به این نتیجه رسیدم که در ناخودآگاهم با خدا حرف می زنم هنوز
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 26, 2011
خدا، محض رضای خودتم که شده، یه بار یه چی بنویس ما رو خوش بیاد.
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 15, 2011
گفته بود زنگ می زنه. نزد. صبر هم کردم نزد. من هم زنگ زدم جواب نداد. باید زنگ می زد. اصلا شعور برام معنی نداشت. اصلا مهم نبود الان با خانومش در حال ولنتاینه. مهم نبود هیچی. باید زنگ می زد. من شکستم. گریه کردم. زیاد.
امروز رفت. گذاشت رفت. منم دیگه خودمو نزدم به اون راه که مهم نیس که خودش واسه خودش زندگی داره ها. منم گذاشتم رفتم. همین.
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 14, 2011
به خدا اگه من زر اضافی بزنم وقتی اونی که دوسش دارم کنارمه
* در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم
با عقل آب عشق به یک جو نمی رود بیچاره من که ساخته از آب و آتشم شهریار
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 14, 2011
حالا این همه هم ترانه خوندین، هی ترانه ها رو ری-میکس کردین، هی توی کنسرت ها تکراری خوندین، ملت هم بهتون حال دادن کف و سوت و اینا زدن، فکر کردین این شمایین که به ملت حال دادین. این آقای واترز که کنسرتشم تو همین سوئد خودمونه، آقای لنون که این همه ادعای عشق و صمیمیت می کرد، خانم ویلیامز، آقای کوهن، آخ آقای کوهن.
یکی هم بیاد شروع کنه بخونه برای من، دیالوگ بخونه. بگه پری خانوم، خوبی ملوسک؟ بعدش جای خالی بذاره من جواب بدم، بگم خوبم تو خوبی؟ بعد چشاموببندم تو هوا ماچش کنم. بگه چی کار داری میکنی این همه پای لپتاپ؟ جای خالی بذاره. من شوخی کنم. جای خالی بذاره که جواب بدم. یه دیالوگ بخونه واسه اون موقع که بیست گرفتم. یکی بخونه واسه اون موقع که سر ارائه گند زدم. یکی بخونه واسه شب تمرینا و امتحانا. یکی بخونه واسه اون موقع که دلم گرفته، آخ واسه اون موقع که دلم گرفته. یکی بخونه واسه اون موقع که تلفنا قطعه نمی شه با ایران حرف زد. یکی بخونه واسه اون موقع که گشنمه. یکی واسه اون موقع که حقوقم عقب افتاده جز شیر هیچی ندارم بخورم. یکی واسه اون موقع که مایه ی خمیر ترش تو نون جواب نداده. یکی واسه اون موقع که یه موی سفید تازه پیدا کردم. یکی واسه اون موقع که تو گوشام صدا می آد، صدای جیغ می آد، صدای دنگ دنگ می آد. یکی واسه موقع شام. اصلا واسه غذا خوردن، غذا خوردن که تنهایی نباشه.
یه سری هم بخونه که بریزم روی آیپادم بذارم تو گوشام وقتی می رم بیرون. یکی واسه توی اتوبوس. یکی واسه پیاده روی تو جنگل، یکی دیگه واسه طرفای زندون، یکی دیگه واسه نزدیک دریاچه، یکی دیگه واسه تو راه کلاس سوئدی، یکی دیگه واسه تو راه شهر قدیمی، یکی واسه اون موقع که می رم خرید نظرشو می پرسم. یکی هم واسه اون موقع که مژه هام و ابروهام و آب دماغم و اینا یخ می زنن، که با هم بخندیم، با هم بگیم لامصب چقد سرده، با هم یخ بزنیم.
یه موقع هایی هم وقتی دسشویی ام یهو بیاد بگه زود باش، منم دارم. یا بگه پروانه نپوش اینو، پاهاتو چاق نشون می ده، بگم از من خپل تراش می پوشن، بگه نخر اینو، گرونه، بگم جون می کنم کار می کنم که بخرم.
یه موقع هایی هم هست که از خواب می پرم. یه موقع هایی ترسیدم. یه موقع هایی هم که طوفان می شه. بخونه دیگه. خلاصه اینکه بخونه.
یه سابسکریپشن هم بذاره به ایمیل ش، هر چند وقت یه بار یه ای میلی چیزی.
یه دونه هم ازون شماره تلفن های 909 ….
بخونه برام. بخونید. فروش می ره به خدا. مثل من کم نیس.
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 11, 2011
یه موقع هایی هم هست که دلت خوشه. خیلی خوشه ها، می ری عاشق می شی. خونه خراب می شی. عبرت هم نمی گیری. چرا نمی فهمی. چرا اینقد خری.
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 11, 2011
قدم بعدی ایم این بود که پاپ کورن درست کردم در مایکروفر. فقط چون بوش رو دوس دارم. ریختم تو کاسه. دستم خورد به لبه ی کاسه همه ش پخش شد زمین تا اون طرف اتاق. چهارزانو نشسته ام از زمین پاپ کورن می خورم. قدم بعدی هم در کار نیست.
نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 11, 2011
دقیقا هیچ آرزویی ندارم. نه برای آینده های دور. نه سال های آینده. نه آینده ی نزدیک. نه برای فردا. نه حتی برای دقیقه هایی که می آیند.
در عوض سردرد دارم با صداهای جیغ و درهم در گوش هایم.