نوشتهشده به وسیلهی: parvaneharmony در: فوریه 15, 2011
گفته بود زنگ می زنه. نزد. صبر هم کردم نزد. من هم زنگ زدم جواب نداد. باید زنگ می زد. اصلا شعور برام معنی نداشت. اصلا مهم نبود الان با خانومش در حال ولنتاینه. مهم نبود هیچی. باید زنگ می زد. من شکستم. گریه کردم. زیاد.
امروز رفت. گذاشت رفت. منم دیگه خودمو نزدم به اون راه که مهم نیس که خودش واسه خودش زندگی داره ها. منم گذاشتم رفتم. همین.