harmony

نوشته‌شده به وسیله‌ی: parvaneharmony در: مه 24, 2011

خوب نیس حالم دیگه که چی بنویسم

تب کردم با سردرد

اول صب که حالم خوب بود. با استاد پروژه ام حرف زدم خوب بود. خندیدم زیاد. رفتم پیش اوا. حرفای قشنگ زد کلا اصلا حالم خوب بود. بعدش حتا قیمه خوردم. دایی م زنگ زد روز زن و تبریک گفت. نچسبید. چه کنم خب. پرسید اگه می ری ترکیه حسام هم بیاد اونجا؟ چی بگم خب؟ گفتم روم حساب نکنه. سالگرد ازدواجمه. گندش بزنن. هیچ حسی ندارم. تلخ شدم. عاشق لئونارد کوهن شدم چون می گه آی ام یور من. یه هفته اس سایت بانک های اسپرم توی دانمارک رو می گردم. گرون نیس. بچه هم چیز بدی نیس. همین. به این روز افتادم. توی سالگرد ازدواجم. مرده شورشو ببرن. سمانه می گه به نظرش بیشتر از سه سال می آد. واسه من اصلا یه جوریه که انگار از وقتی یادم می آد متاهل گه گرفته بودم. بیست و پنج سال. کلی موی سفید دارم. زیاده خیلی. تب دارم. بغض دارم. نخون تو هم اگه خوشت نمی آد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


  • هیچکدام
  • آسمان: آدم وقتی همه اینا رو می خونه دلش می خواد یک ساعت تموم بشینه و باهات حرف بزنه. اما من
  • حمید: دوباره شروع کن خب. این بار سریع تر احتمالا پیش نمیری؟
  • parvaneharmony: من گند زدم به تزم باید از اول شروع کنم من چی کار کنم؟ :(((((((((

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.